یه روزی که راه آبش گرفته شده بود ، با زدنِ هزار سیخ و چوب و چندل وا نشد که نشد . اهالی منزل مجبور شدن عمّله بنّا بیارن تا گرفتگی گُنگ رو درست کنن .
همین که چن نفر تو اون کوچه ی تنگ و باریک جمع میشدن ، یه واقعه بود مثل معرکه ی رسول مار خور.
همون روز کذایی هم احمد از مدرسه برگشته بود و داشت میرفت خونه که تو جماعت بیکارالدوله گم شد وایساد به نظاره !
اوسا که با خُبرگی خاص مسیر لوله ی سیمانی توالت کار گذاشته شده توی دیوار رو تشخیص داده بود ، ضمن اشاره به یه نقطه از دیوار به فاصله دو متری از کف زمین به شاگرد کلنگ به دستش گفت : بزن از اینجا ، بترکون !
چندمین ضربه بود که ناگهان لوله ی سیمانی با صدای گورومب ، ترکید و بوی گند خَلا همه ی کوچه رو پُر کرد .
منظره ی خبیثی شده بود . اوسا ، عمّله ، اهالی مُحّل ، حتّی خود احمد و گستره ی کوچه به رنگ زرد مایل به قهوه ایی در اومده بودن .
ته وبلاگی :
گُنگ - ا . ( گُ ) لوله سفالی ( سیمانی ) که برای عبور آب ( فاضلاب ) در زیر زمین ( دیوار ) کار میگذارند . تنبوشه هم گویند .






