تبليغاتX
یـاس پنج پـر

یـاس پنج پـر

داستانها و دلنوشته های کمی تا قسمتی طنز احمد

خونه ی کِل گوهر اونقدر کوچیک بود که گلاب به روتون ، روم به دیوار ، مُستراحش رو تو پشت بوم درست کرده بودن .

یه روزی که راه آبش گرفته شده بود ، با زدنِ هزار سیخ و چوب و چندل وا نشد که نشد . اهالی منزل مجبور شدن عمّله بنّا بیارن تا گرفتگی گُنگ رو درست کنن .

همین که چن نفر تو اون کوچه ی تنگ و باریک جمع میشدن ، یه واقعه بود مثل معرکه ی رسول مار خور.

همون روز کذایی هم احمد از مدرسه برگشته بود و داشت میرفت خونه که تو جماعت بیکارالدوله گم شد وایساد به نظاره !

اوسا که با خُبرگی خاص مسیر لوله ی سیمانی توالت کار گذاشته شده توی دیوار رو تشخیص داده بود ، ضمن اشاره به یه نقطه از دیوار به فاصله دو متری از کف زمین به شاگرد کلنگ به دستش گفت : بزن از اینجا ، بترکون !

چندمین ضربه بود که ناگهان لوله ی سیمانی با صدای گورومب ، ترکید و بوی گند خَلا همه ی کوچه رو پُر کرد .

منظره ی خبیثی شده بود . اوسا ، عمّله ، اهالی مُحّل ، حتّی خود احمد و گستره ی کوچه به رنگ زرد مایل به قهوه ایی در اومده بودن .

ته وبلاگی :

گُنگ - ا . ( گُ ) لوله سفالی ( سیمانی ) که برای عبور آب ( فاضلاب ) در زیر زمین ( دیوار ) کار میگذارند . تنبوشه هم گویند .

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 21:56  توسط احمد  | 

یه محمد حسنی بود که سر کار با همکاراش دائم سر صندلیش بگو مگو داشت که  چرا صندلی اونو دائم جابجا میکنن ؟! علی رغم اینکه همه ی صندلی ها مثل هم بودن . محمد حسن روی چرم پشت صندلی خودش نوشته بود :محمد حسن !

احمد یه روز خواست به این کشمکش هر روزه خاتمه بده . واقعاً قصد شیطنت نداشت ! وقتی او تو اتاق نبود ، ماژیک رو برداشت ، دستخط اونو جعل کرد و پشت همه ی صندلی ها نوشت : محمد حسن !

محمد حسن یکی دو ساعت بعد که متوجه شد رو کرد به همه ی همکاراش و با عصبانیت گفت : یعنی همه ی شما قُرم ...ها، محمد حسنید؟!

ته وبلاگی : بخدا شرمنده ام ، خوب باید در محضر خواهران و برادران ادب را رعایت کرد اما تو کامنتی که یکی از دوستان نوشته اند :( قرم ) یعنی چی ؟ خودتان شاهد هستید که من بخشی از کلمه را به لحاظ رعایت موازین اجتماعی سانسور کرده ام . حالا که ممکن است این کلمه منحوس برای بعضی ها نا مفهوم باشد ، لطفا رجوع شود به کتاب فرهنگ لغات ! ولی توضیح میدهم که این کلمه بصورت ( قرمساق ) - ص { ت } ( قُ رُ ) نوشته میشود و به معنی کسی که در باره ی زن خود تعصب نداشته باشد و زن خود را ( استغفرالله ) به دیگران بدهد . دیوث نیز گویند .

باز هم شرمنده ام و معذرت میخواهم .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 22:43  توسط احمد  | 

دوش میخی ز جفای چکشی گفت نزار          ای چکش چند ز سر کوفت تــــــو بینم آزار ؟

کله ام پخ شده است از کَــرَمت تا زانـو           مـن فــــرو رفته تنم ، بــا سر ِخویشم بگذار

ضربتی هم به سر و قامت یک پیچ بزن           پا بکش از سر میخ ، گوش بده ، دست بدار

کــج و کوله شدم از ضربت تـــــو لاکردار            نیم نگه بر سر پیچ کن که تنش نیست فگار

به ره کوچـه ی دلبر کـــه بـود پیچ بپیچ             بــــه در و بام نـــگر ، ره تو ببین ، دل بشمار

پیچ با تاب چرا هست به گیسوی نگار؟          در کمرگاه بُتان پیچ شود گاه مدامش سر و کار

زَهره ام میترکد چـــون ز نگاهت کُوبن             چند گیرم بــــه در و تخته و دیـــوار قــــــــرار ؟

                                            * * * * * *

پس از آن غرغرو اِخلاطِ همین میخ سمج         رنـــگ رخسار چکش سرخ شد از فرط شعار

دنده ی بـــــــَـــک بگرفت رفت هوا ، واویلا        به سر ِمیخ چنان کوفت ، شدش هوش خمار

                                          * * * * * *

چون بشد کوفته ی کاری و سخنهای درشت       باز هم میخ زبان بسته بر آورد ندا میزد جار

منم احمد که شدم میخ به دیوار تو یـــــــار          نشوم کنده به میخ کش که تویی آرم ! قرار

روی سنگ پا به سفیدی تــــــن میخ بشد           چـــــون زبـــــان آوری میخ بدیدش هر بـــار

میخ نویس : ببخشید اگه زیاد چکش کاری نشده !

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 20:11  توسط احمد  |