تبليغاتX
یاس پنج پر

                                 

 

از پشت شیشه های عینک ذره بینی و ته استکانیش به احمد نگاه میکند و میگوید : مادر جون میخوام دکمه های کنده شده ی پیراهنت رو بدوزم ، اما  نخ نداریم ! امروز از سر کار که برگشتی از سر راه از بازارچه یه قرقره نخ سفید برام بگیر و بیار . قربون قد و بالات بشم .

بازارچه تا خونه ی احمد فاصله زیادی دارد ، اما به محل کار احمد نزدیک است . او به مادرش قول میدهد که اینکار رو بکند .

عصر هنگام وقتی احمد به خونه می رسه ، مادرش ازش می پرسد : مادر برام قرقره خریدی ؟ احمد با بی حوصلگی و خسته از کار جواب میده : مادر جون یادم رفت ! حتماً فردا میخرم .

چند روز میگذرد و هر روز همان سوال و جواب ها تکرار میشود .

مادر احمد غمگین میشود . قطره اشکی که در گوشه ی چشمش نشسته از پشت شیشه عینک برق میزند .

امروز احمد در سر کار یکه ایی میخورد و تمام حرفهای بد و بیراه دنیا را بار خودش میکند که : من چقدر بی عرضه و خنگ شده ام ؟ مادر بیچاره ام چند روز است دارد میگوید " یه قرقره نخ بخر و من هر روز بهانه می آورم که یادم رفته ، فردا میخرم ! پس این فردا کی امروز میشود ؟!!

پشت میز کارش نشسته ، چهره غمناک مادر در برابرش نقش میبندد و صدایش که در گوشش طنین انداز میشود : قرقره سفید مادر جون ، برا دوختن دکمه های پیراهنت ، مادر جون بازار چه دوره و گرنه خودم با این پا درد و کمر درد میرفتم میخریدم و تو رو اذیت نمیکردم .

عرق شرم روی پیشانی احمد مینشیند .

برای اینکه یادش نرود از پایه چسب روی میز کمی چسب جدا میکند و به انگشتش می بندد که حتما  بعد از تعطیلی کار از بازارچه ، قرقره سفید نخ بخرد و دل مادرش را شاد کند !!

آن روز هم طبق معمول با دست خالی به خانه میرود . مادرش به استقبالش می آیدوسلامش را جواب میدهد و صورتش را میبوسد و میگوید : گلم خسته نباشی . رد نگاه مادر به انگشت چسب خورده احمد میافتد ! از او میپرسد :مگه دستت را بُریده ایی ؟

احمد با تعجب به چسب و انگشتش نگاه میکند ! و ضمن اینکه چسب را از دور انگشتش باز میکند و به گوشه ایی پرت میکند ، میگوید : نه نه .... نمیدونم اینو برا چی به دستم بستم !!!

 هنوز ننشسته که مادرش میپرسد : مادر جون قرقره خریدی ؟؟؟

احمد وای بلندی میکشد و با کف دست محکم به پیشانیش میزند و به انگشتش نگاه میکند و به تیکه چسب مچاله ایی که به گوشه ی اتاق پرت کرد .

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 21:53 توسط احمد |