تبليغاتX
یاس پنج پر

اين قصه نيست !

 

*

من شمارش بلد نيستم

بارها با انگشت دست و پا تلاش كردم تا

درختها را بشمارم !

و آب شط را

اما انگشتان من تكافوي تعداد درختان كهور و گز را نميدهند !

من با انيشتن قهرم

از رياضيات هم بدم مي آيد

خط و نقاشي من خوب است !

هميشه با جدول ضرب مشكل داشته ام

چقدر كتك خوردم سر اين وا مونده ....

دو دو تا ... ؟

معلم با تركه و لبه ي تيز خطكش

به كف دستم ميزد

گاهي هم به پشت دستم ، كه قايمشان ميكردم !

و من ( ها ) ميكردم آنها را

توالت هاي مدرسه را ميشُستم

و كاغد هاي حياط بزرگ مدرسه ي مهرگان را جمع ميكردم !

چقدر گريه كردم و جريمه نوشتم  ؟ !

يادم نيست

پدرم توي گوشم ميزد

و مادرم نشگونم ميگرفت

که چرا دفتر هایت زود تمام میشوند !

و فردا دو باره معلمان مي پرسيد :

دو دو تا ؟

و من ميگفتم :

هر چي دلم خواست !

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:48 توسط احمد |