سيد رحيم به صورت احمد خيره شده بود و با لبخندي معني دار به او ميگويد : احمد ميدوني كه روت خيلي زياد شده ؟!
موهاي احمد چند وقتي است ريخته و كمي تا قسمتي از كله ي احمد به صورتش اضافه شده و اصطلاحاً پُر رو شده و روش زیاد شده !
احمد ميگويد : خوب درسته ، حالا ما با هم همسر شديم ديگه ! بعد هر دو ميزنن زير خنده و سيد رحيم ميگويد برات جريان كلاه گيس خودم رو تعريف كردم ؟ احمد ميگه : نه ، برام بگو .
سيد رحيم اينجوري ادامه ميدهد :
چند وقت پيش ننه م گفت : ننه رحيم ، نميري سرت رو از اين وضعيت در بياري و مو بكاري ؟ وقتي ننه م اينو گفت انگار دنيا رو ، رو سرم خراب كردن ! پيش خودم گفتم : وقتي مادرم اينجوري ميگه ، پس زنم اين چن ساله كه متاهل و طاس شدم چي كشيده و هیچی نگفته ؟! حتما خیلی غصه خورده !
برا همين بود كه تصميم گرفتم مو بكارم و راهي تهران شدم و یه کلینیک کاشت مو پيدا كردم و رفتم اونجا تا كار رو تموم كنم . منشي خوش انصاف اونجا ، وقتي متوجه شد كه از شهرستان اومدم و همشهريش هستم آهسته بمن گفت : سيد اينكار رو نكن ! گفتم : آخه كله ام شده عين نورافكن و باعث خجالت زن و فرزندم شدم ! خوب چاره ندارم ، بايد يه كاري بكنم ديگه !
همشهريم گفت : سيد ، من خوبيت رو ميخوام اخوي ، خيلي ها بعد از اينكه اينكار رو ميكنن ، هزار جور ناراحتي پوستي براشون درست ميشه و دم و دقيقه ميان اينجا و اظهار نا رضايتي ميكنن ! من گفتم : پس چيكار كنم كه سرم از اين وضعيت فلاکت بار در بياد ؟ گفت : برو تو اون سالن ، يه ويترين هست كه انواع و اقسام كلاه گيس توش گذاشتيم ! همه رو امتحان كن ببين كدوم به صورتت مياد ، همون رو انتخاب كن و هر وقت خواستي بري جشني و يا مهماني اونو به سرت بزن !
سيد رحيم ادامه داد : ديديم حرف حق جواب نداره و اون بنده ي خدا تو اين قضيه ذينفع نيست و حرفش به دلم نشست ، بنابراين رفتم و كلاه گيس ها رو امتحان كردم و يكي رو كه از همه بهتر به تيپ و قيافه ام ميومد انتخاب و خريدم و رفتم ترمينال و بليط گرفتم كه فردا برگردم به شهرمون !
فردای اون روز ، صبح زود بيدار شدم و رفتم تو حمام و باقيمانده موهاي دور سرم رو با تيغ تراشيدم و دوش گرفته و تيپ كرده و كلي ادوكلن بخودم زدم و كلاه گيس رو بسر كردم و تو آينه خودم رو ورنداز كردم و كلي ژست گرفتم كه عجب ماه شدي سيد ! بعد رفتم ترمينال و سوار اتوبوس شدم .
احمد مشتاقانه داشت كلمه كلمه ي سيد رحيم رو گوش ميداد و علاقمند شده بود كه بفهمد بعد چي ميشود و گفت : سيد ، این جریان رو برام نگفته بودي ، خوب بعد چي شد ؟
سيد رحيم گفت : از بخت بد من ، تو اتوبوس ، يه آدم وراج چونه درازي جفت من نشست و همسفر من شد . از همون لحظه ي اول كه نشست پيش من ازم پرسيد : آقا عجب موهاي قشنگي داري ؟
من بدشانس نكردم از اول بگم ، كلاه گيسه و قال قضيه را بكنم . يارو خيره شده بود به موهام و منم بعد از عمري فرصتي پيدا كرده بودم كه یه کم لاف بزنم و شروع كردم كه : هر روز با سدر ميشورم و شامپوي خارجي استفاده ميكنم ، به موهام خيلي ميرسم و سشوار نميكشم كه بيخ موهام بسوزه و هر ماه شيره ي جوانه گندم به موهام ميزنم و هزار جور ليچار به ناف طرف بستم و او هم ول كن نبود و حسابي رفته بود تو نخ موهاي پر پشت و اتو كشيده ام !
تقريباً يكي دو ساعتي گذشته بود كه پوست سرم زیر کلاه گیس عرق كردو شروع كرد به خارش ! اول محل نزاشتم و سعي كردم بيخيالش بشم ، اما بي صاحب مگه ول كن بود ! كمي با سر شونه هام پس كله ام را خاراندم اما فايده نداشت و سوزش شديدي دامنگيرم شده بود كه نه راه پيش داشتم نه راه پس ! تو دلم گفتم : خدايا چيكار كنم ؟ بلابه نسبت شما ، چه گهي خوردم هان ؟ حالا چيكار كنم ؟ اين يارو روده درازه هم ميخ شده بود . عجب پيله ايي بود و گهگاهي به موهام نگاهي ميكرد و آهي ميكشيد كه انگار دنيا براش به آخر رسيده بود . لامصب موهاش كمي تُنُك بود همين و اينهمه غصه ميخورد . نميدونست من طاس طاسم !
احمد زده بود زيرخنده و با ولع خاصي از سيدپرسيد : جان من ، بگو آخـــرش چــــــــي شد ؟ سيد رحيم گفت : بزار برات بگم كه چه فاجعه ايي شد و ادامه داد : آقا من مُردم تا اتوبوس رسيد به قم و دم يه قهوخونه ايي برا شام و نماز و سوهان ايستاد و منكه داشتم از خارش و سوزش سرم فرياد : وا كله ها و وا مصيبتا و وا سوزشا ، از ته دل ميكشيدم با سرعت نور و مثل شصت تير ، دو پا داشتم هزار پا قرض كردم و گلوله وار بطرف مسترابهاي رستوران بين راهي دويدم و رفتم تو یکی از دو توالت و در رو از داخل بستم و كلاه گيس رو در اوردم و كله مو با هزار بدبختی گرفتم زير لوله آب توالت ! و حالا نخارون پس كي بخارون ! آب سرد سوزش سرم رو خوب کرد اما بدبختي پشت بدبختي به سراغم می اومد ! مسافرا پشت در ايستاده بودن و دم و دقيقه ميگفتن : آقا قيچيش كن، مگه خوابيدي ؟ زود باش تركيديم !
چه عذابيه كه سي چهل نفر آدم پشت در توالتهاي اوپن رستوران بين راه ، معطل ایستاده باشن و تو هم شكمت باد داشته باشه ! ديگه واويلا !
خلاصه ، آقا ما مونديم تا همه رفتن ، بعد يواش اومدم بيرون و سرم رو با آستین پیراهنم خشك كردم و دو باره كلاه گيس رو به سرم زدم و شنيدم كه تو بلندگو ميگفتن : مسافراي محترم سوار شين جا نمونين ! منم با عجله رفتم و سوار شدم . تا رو صندلیم نشستم ، اين رفيق بغل دستيم گفت : آقا په شما كجا رفتين ؟ ما از موهات تعريف كرديم و گفتيم با هم شام بخوريم و يه عكس یادگاری بات بگيريم ! هر چی گشتم و چشم چشم کردم پیدات نکردیم ، خوش تیپ ، خيلي كلاس ميزاري و ناز ميكني ! ايول . گفتم: بابا كدوم كلاس ؟ كدوم ناز؟ من يه كمي ناراحتي معده دارم رفتم اون پائين يه بسكويت گرفتم و خوردم !
اتوبوس که حرکت کرد يكي دو ساعت خوب بودم تا دو باره يواش يواش پوست سرم زیر کلاه گیس عرق كرد و سوزش به سراغم اومد و روز از نو روزي از نو ! گفتم : خدايا به سيد رحيم رحم كن ، اين چه مصيبتي بود كه من دچار شدم ؟! از اين ور، اين هالو ول نمیکنه و از اون ور سوزش و خارش بي امان کله صاحب مرده و قوز بالا قوز هم گرسنگي و پيچش شكم وا مونده !
ده دقیقه از حرکت اتوبوس گذشته بود که راننده چراغهاي سالن اتوبوس رو خاموش كرد و فقط نور قرمز كمرنگي روشن بود . مسافرا يكي يكي داشتن ميخوابيدن و من دلخوش به اين بودم كه اين رفيق ما هم بخوابه تا من از اين وضعيت نجات پيدا كنم و كلاه گيس رو از سرم در بيارم و نفسي بكشم ، اما يارو مثل جغد زُل زده بود بمن و لابدفكر ميكرد كه من با داشتن اين موها ، جنيفر لوپز ببخشيد آلن دولن هستم و یکی از خوشبخت ترين مردم روزگار !
نميدونم با خارش و سوزش سرم چقدر مبارزه كردم و چقدر حرص خوردم و انتظار كشيدم ؟ خدائیش پيرم در اومده بود و داشتم دق ميكردم كه خوابم برد !
ناگهان با فرياد جگر خراش و مهيبي از خواب بيدار شدم !
راننده با دستپاچگي ، اتوبوس رو به كنار جاده زد و ترمز دستي رو كشيد و چراغهاي داخل سالن اتوبوس رو روشن كرد . بنظرم اومد كه اين رفيق بغل دستي منو مار زده كه اون نعره ي وحشتناك رو از خودش متصاعد کرده بود، اما با كمال تعجب ديدم كه همه ي مسافرا بمن خيره شدن و خيلي هاشون كركر خندشون بلند شده ! رفيق همسفر من ، وحشت زده و با عصبانيت تمام به طرف من داشت فرياد ميزد كه: مرد حسابي زهره ترك شدم ! این کار شما چه معنی داره ؟! فكر كردم اجنه سرت رو بُريدن و روي پاي من انداختن ! نزدیک بود سکته بزنم !!
نگو من که چرت میزنم و خوابم میبره ، سرم بطرف يارو كج ميشه و كلاه گيس از سرم در میاد و مُيفته رو پاهاش .
بیچاره اونم تو خواب و بیداری ، یه باره یه عالمه مو ، تراپی میفته رو پاهاش و وحشت میکنه و ناله ی جگر خراشش به آسمون بلند میشه !!